تبليغاتX
تا آزادی دانشجویان دربند

تا آزادی دانشجویان دربند

لیبرال دموکراسی

"فيلسوف هرگز كشيشی را نكشته است، كشيش اما فيلسوفان بی‌شماری راكشته است." ديدرو
 
كوي دانشگاه تهران اين روزها بار ديگر شاهد وقايعي تلخ است. وقايعي كه با هجوم عوامل سركوب به داخل كوي دانشگاه و ضرب وشتم دانشجويان بر تلخي‌شان افزوده شده‌است. جنبش دانشجويي ماه‌هایی سخت و طاقت‌فرسا را پشت سر مي‌گذارد. وقايع اخير كوي دانشگاه بيش از هر اقدام ديگر دستگاه سركوب و ارتجاع پرده ريا و تزوير را می‌درد و واقعيت زشت پنهان شده در پشت حجاب لفاظی‌های بی‌پايان عوامل سركوب را در معرض ديد چشمان حقيقت‌بين قرار می‌دهد. بنيادگرایی دينی تمامی نمودها و خواسته‌های سياسی در جنبش دانشجويی را سركوب می‌كند و می‌كوشد صداهای اعتراض را با چماق سركوب و هويج وعده معيشت بهتر خفه كند. اينك اما اين خواسته‌های صنفی و معيشتی دانشجويان است كه با باتوم و چماق سركوب می‌شود. اينك اين فقط صدای اعتراض به نبود آزادي نيست كه سركوب می‌شود اين صداي قابلمه‌های خاليست كه با هجوم گارد وي‍ژه پاسخ داده می‌شود. اينك دولتی كه قرار بود پول نفت را بر سر سفره‌ها بياورد شكم‌های خالی راسير نمی‌كند، صاحبان شكم‌های خالی را موردضرب وشتم قرار می‌دهد. هجوم به دانشگاه و ضرب و شتم بی‌رحمانه دانشگاهيان در فصل امتحانات نمادی از دانشگاه‌ستيزی هيستريك دستگاه سركوب بنيادگرايی است. دانشجويان ليبرال دانشگاه‌های تهران لازم می‌دانند در اين مورد به چند نكته اشاره كنند.
1- رخ دادن اين اتفاقات در دوران رياست عباس‌علی عميد زنجانی بر دانشگاه تهران نمادی از رابطه نامتناسب و ظالمانه حوزه و دانشگاه است. از ابتدای انقلاب تاكنون كسانی كه سقف معيشت بر ستون شريعت زده‌اند با شعار وحدت حوزه و دانشگاه تازيانه به گرده اقيانوس دانشگاه و دانشگاهيان زده‌اند و می‌زنند. اينك رواست كه حوزويان آزاده و آزاد از بند قدرت در برابر سركوب دانشگاه سكوت نكنند و نگذارند تماميت سركوبگری و جفای دولت در حق دانشگاه به نام تماميت حوزه و به كام باندهای پنهان قدرت خاتمه يابد.

2- در اين روزهای سخت ما از دانشجويان ساكن كوی دانشگاه می‌خواهيم كه با درك موقعيت دشوار و لرزان جنبش دانشجویی بر مطالبات مشخص صنفی تمر كز كنند، از دادن شعارهای سياسی افراطی و ورود به زمين بازی غيرمدنی و خشن بپرهيزند. در اين وضعيت دشوار به جای تأكيد بر خواسته‌های برآورده‌نشدنی می‌بايست بر گام‌های كوچك اما معقول و دست‌يافتنی تمركز كرد.
3- ما دانشجويان ليبرال دانشگاه‌های تهران از دانشجويان مبارز ساكن كوی دانشگاه می‌خواهيم مراقب دست‌های مرموزی باشند كه می‌كوشند با اقدامات خلاف شأن دانشجويان مبارز به مشوه ساختن چهره معقول، منطقی، مدنی و دموكراسی‌خواه جنبش دانشجويی بپردازند. ما هم‌چنين نسبت به بهره‌برداری گروه‌ها و عناصر بدنام، مطرود، ماجراجو و شهرت‌طلب از مبارزات دانشجويان ساكن كوی دانشگاه تهران هشدار داده و دانشجويان را به هشياری در مقابله با فرصت‌طلبانی كه به انحراف كشيدن هر حركت اصولی و اصيلی را وظيفه خود می‌دانند فرا می‌خوانيم.

4- ما مسئولان فعلي دانشگاه تهران، وزارت علوم و دولت را به تجديد نظر در اقدامات غيرمنطقی، غيرقانونی و ضدحقوق بشری در قبال جنبش دانشجويی كه بيشتر انتقام‌گيری‌های كور و كودكانه را می‌ماند تا رفتارهای مسئولانه و دولت‌مردانه دعوت می‌كنيم. ما از آنان می‌خواهيم از تاريخ درس گرفته و دريابند كسانی كه امروز بذر كين می‌كارند، فردا چيزی جز خشونتی بی‌مهار درو نخواهند كرد و نصيب نخواهند برد.
 

                                                    دانشجویان لیبرال دانشگاه‌های تهران

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 14:13  توسط مسعود حبیبی  | 

 روزهای سرد زمستان 86 را در حالی سپری می کنیم، که سرمای آن را بهتر از هر کس، فعالان سیاسی و اجتماعی اعم از دانشجویی، کارگری و سایر آزادی خواهان شجاع دل تحمل می کنند. این روزها، گوش هایمان به شنیدن اخبار ناگوار عادت کرده اند؛ از دستگیری یا احضار فعالان حوزه زنان، دانشجویان، کارگران و... تا مرگ یکی از آنها زیر فشار زندانبانان ناجوانمرد. در این اوضاع و احوال آشفته، خبر دلنشینی از خطه همیشه سبز گیلان، جانمان را جلا بخشید. خبر کوتاه بود و مختصر: اعلام موجودیت حلقه لیبرال های گیلان.

 دانشجویان لیبرال دانشگاه های تهران این رویداد خجسته را به فال نیک گرفته و ضمن تبریک این اقدام تحسین برانگیز به کلیه فعالان سیاسی و خصوصا دوستان عزیزمان در حلقه لیبرال های گیلان، برای این عزیزان در ادامه راه خود، دلهایی امیدوار و قدم هایی استوار و مستحکم آرزو می کنند.

        دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 15:59  توسط مسعود حبیبی  | 

 هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد

  ماده ی 19 اعلامیه ی جهانی حقوق بشر

 هر شخصی حق دارد از آزادی تشكيل اجتماعات، مجامع و انجمن‌های مسالمت آميز بهره مند گردد.

   ماده ی 20 اعلامیه ی جهانی حقوق بشر

هيچ‌ كس‌ را نمي‌توان‌ به‌ مناسبت‌ عقايدش‌ مورد مزاحمت‌ و اخافه‌ قرار داد.هر كس‌ حق‌ آزادي‌ بيان‌ دارد. اين‌ حق‌ شامل‌ آزادي‌ تفحص‌ و تحصيل‌ و اشاعه‌ اطلاعات‌ و افكار از هر قبيل‌ بدون‌ توجه‌ به‌ سر حدات‌ خواه‌ شفاهاً يا به‌ صورت‌ نوشته‌ يا چاپ‌ يا به‌ صورت‌ هنري‌ يا بهر وسيله‌ ديگر بانتخاب‌ خود مي‌باشد.

   بخشی از ماد ه ی 19 میثاق حقوق مدنی و سیاسی

تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‏ای مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد

    اصل 23 قانون اساسی

روزهای اخیر برای فعالین دانشجویی و سیاسی کشور روزهای تلخی بودند. بازداشت گسترده ی دانشجویان و فعالین چپگرا که آمار آنها در برخی گزارشها تا بیش از 20 تن ذکر شده، تداوم بازداشت دانشجویان پلی تکنیک و دو عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت، ادامه ی فشار بر فغالین جنبش زنان و بازداشت خانم جلوه جواهری و تکرار دوباره ی نقض حقوق بشر در کردستان و آذربایجان، چشم اندازی نامطبوع از نقض حقوق بشر را در مقابل دیدگان قرار داده است.

دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران، با اعلام اعتقاد قلبی خود به مفاد اعلامیه ی جهانی حقوق بشر و تلاش در جهت تحقق آن، لازم می دانند برخوردهای صورت گرفته ی اخیر با فعالین دانشجویی، کارگری، صنفی و مدنی را تقبیح کرده و لزوم رعایت حقوق کلیه ی فعالین مدنی- سیاسی با هر گرایش فکری و عقیدتی را یاد آور شوند.

ما خصوصا نسبت به سرنوشت دانشجویان چپگرای بازداشت شده، شدیدا ابراز نگرانی می کنیم و از تمامی مجامع حقوق بشری در داخل و خارج از کشور استدعا می کنیم با حساسیتی ویژه پیگیر سرنوشت این دانشجویان باشند و برای آزادی آنها بکوشند. ما عموم فعالین سیاسی را نیز به حساسیت نسبت به سرنوشت این افراد دعوت می کنیم و هر گونه بی توجهی نسبت به حقوق انسانی این بازداشت شدگان را غیر قابل توجیه می دانیم، نباید گذاشت خطای بی توجهی به حقوق بشر بار دیگر انگونه که در دهه ی 60 اتفاق افتاد دوباره تکرار شود.

 ما ضمن اعلام مرزبندی خدشه ناپذیر فکری و سیاسی  با دانشجویان چپگرا و به رغم انتقادات شدیدی که نسبت به نوع و روش فعالیت سیاسی دانشجویان چپگرا داریم، دفاع از حقوق انسانی آنها، انگونه که در اعلامیه ی جهانی حقوق بشر مندرج است را وظیفه ی تخطی ناپذیر خود می دانیم.

ما بار دیگر نومیدانه حاکمیت را به رعایت موازین حقوق بشر (خصوصا مواد 19 و 20 اعلامیه) در مواجهه با فعالین سیاسی و دانشجویی فرا می خوانیم. ما به جد معتقدیم آزادی بیان، عقیده و فعالیت مسالمت آمیز سیاسی می بایست برای تمامی گرایشهای فکری و سیاسی، در محیطی دموکراتیک وجود داشته باشد و از همین منظر برخورد با فعالین چپگرا را محکوم نموده و خواستار آزادی هر چه سریعتر آنها هستیم.

  دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 19:44  توسط مسعود حبیبی  | 

سلام به مجید. سلام به احمد. سلام به احسان. سلام به بهنام. سلام به آرمان. سلام به مازیار. سلام به تمام دوستان دربندم. که در حقیقت آزاده اید. می دانم روزهای سختی را می گذرانید. و می دانم طرف مقابلتان چه قدر بی رحم است. می دانم دوری از خانواده یعنی چه. دوری از دوستان یعتی چه. می دانم از خود صبح تا آخر شب دیوار ها را نگریستن یا بازجویی به آن انسان قصی القلب پس دادن یعنی چه. بغض در گلو را وقتی با مادر پشت تلقن صحبت می کنی قورت دادن تا اشکت را آن بی رحم نبیند یعنی چه. اضافه شدن خط های روی دیوار یعنی چه. امید آزادی یعنی چه. و می دانم که چه شریف انسان هایی بودید و چه قدر بی گناه به جرم دگر گونه اندیشیدن و آزادی را فریاد زدن به بند کشیده شده اید. آنها هر چه می کنند با جسم و روان شما می کنند. ولی با قلبی که با هر تپشش آزادی را فریاد می کند چه خواهند کرد؟ این شبهای تیره نیز می گذرد و بهار آزادی خواهد رسید و دست در دست هم آزادی را فریاد خواهیم کرد. اندکی صبر سحر نزدیک است ...
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 21:30  توسط مسعود حبیبی  | 

باز هم ما رفتیم، ما فریاد زدیم و گفتیم که انسانیم و حق داریم. باز هم به خانه خودمان راهمان ندادند. باز هم بغض های در گلو خفه شده، درها را شکست. و برای یک روز هم که شده، آنهایی که از خانه شان اخراج شده بودند به آغوش آن باز گشتند. دست در دست هم برای شکستن چوب الف شعر خواندیم. و باز هم تحملمان نکردند و سر دانشچو را - دقیق بخوانید، دانشجو را - در گونی کردند و با خود بردند. و ما ماندیم با آخرین لبخندهای تلخ دوستانمان که حالا باید شب را بر روی زمین های سرد بازداشتگاه ها بخوابند. و باز اوین دانشجو پذیرفت. و ما چیزی نداریم جز اینکه بگوییم چه شریف انسان هایی مهمانش شدند. ولی میزبان بی رحم است. و او که هیچوقت انسانیت را نفهمیده است، از انسان بیزار است. ولی این بغض ها روزی پایه گذار سرزمین انسان های آزاد خواهد شد. و آنها چه می فهمند که چه قدر این بغض های در گلو شکسته خطرناکند. و نمی دانند که آزادی را نمی شود به زنجیر کشید. یادمان باشد، آنها آزادند با بغضی که در گلو دارند و آزادی که به آن ایمان دارند.

پ.ن 1) و یادم به یاد می افتد آرمان را که دقیقه ای قبل از خروج از دانشگاه در چشمانم نگریست و گفت : "مسعود مواظب خودت باش". و من هم لبخد تلخی به او زدم و گفتم تو هم مواظب خودت باش. و نمی دانم آنها چگونه می خواهند که انسان را در درون او بکشند، و هیچ نمی دانند که او آزاده است.

پ.ن 2) و یادم به یاد شب اول زندان می افتد و اینکه آرزو داری که شاید آزاد شوی. و چه شب عجیبی است این شب اول. و کاش می توانستم رو به آنها فریاد بزنم، یاد ما با شماست، و یاد شما با ماست.

پ.ن 3) و یادم به یاد مهسا می افتد. با آن نگاه ساده و صمیمیش. و به برادرش و دوست چندین ساله ام. که نمی دانید با چه دردی به او خبر دادم که خواهرش را بردند. به همین راحتی!

پ.ن 4)و باز هم فقط می خواهم فریاد بزنم یاران دبستانی من با شما و همراه شماییم و روزی دستان ما این پرده ها را پاره خواهد کرد. و چوب الف خواب های ما را مشوش نخواهد کرد.

پ.ن 5) و بهنام، دوست همیشگی من، تو به من آموختی که می توان کار سیاسی کرد و انسان ماند. می دانم تو انقدر محکمی، که نخواهی شکست. تو راهت را همیشه می شناختی و من میدانم در تابستان برای آزادی ما از چه چیز ها که نگذشتی. ایکاش می توانستم دینم را به تو ادا کنم. بهنام هر لحظه تا آزادیت چشم به راهت هستم.

پ.ن 6) و مرا ببخشید که قلمم در نوشتن از شما اینقدر حقیر است.
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 18:0  توسط مسعود حبیبی 

گر چه شب تاریک است ... اندکی صبر سحر نزدیک است ...
 نام شان زمزمه ی نیم شب مستان باد ... تا نـگــوینـد کــه از یـاد فــرامـوشـان انـد
به امید آزادیشان. خدایا ... 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 22:15  توسط مسعود حبیبی 

احسان منصوری به دو سال حبس تعزیری، احمد قصابان به دو سال و نیم حبس تعزیری و مجید توکلی به سه سال حبس تعزیری محکوم شدند. به امید آزادی هر چه سریع ترشان . و شکسته شدن این احکام ناعادلانه در دادگاه تجدید نظر.
گوییا باور نمی دارند روز داوری کین همه قلب و دغل در کار داور می کنند
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 23:38  توسط مسعود حبیبی  | 

آقای احمدی نژاد

رییس جمهوری اسلامی

با سلام

    با خبر شدیم که حضرتعالی قصد حضور و سخنرانی در دانشگاه تهران – مهمترین دانشگاه کشور را دارید- ما از این حضور استقبال می کنیم نه از آن رو که موافق سیاستهای شما باشیم . بالعکس ما به عنوان منتقدین شما از حضورتان در دانشگاه تهران استقبال می کنیم تا این حضور مقدمه ای باشد جهت طرح پرسشهای اساسی پیرامون وضعیت کشور و سیاستهای نادرست جنابعالی و دولت تان.

 

سال گذشته در دانشگاه پلی تکنیک دانشجویانی که قصد طرح پرسش از شما را داشتند نه تنها موفق به طرح سئوالاتشان نشدند بلکه با گرفتار آمدن در یک سناریوی رسوا، همگی به زندان رفتند و در حال حاضر نیز 3 تن در شرایطی مشکوک و نا مشخص در زندان به سر می برند. آقای احمدی نژاد آیا تاوان پرسش از شما زندان است؟ شما چگونه می توانید ایران را آزادترین کشور دنیا بنامید در حالیکه دانشجویان و فعالین سیاسی اینجا به دلیل طرح انتقادات و سئوالاتشان به زندان می روند و مجبور به تحمل هفته ها و ماهها زندان انفرادی می شوند.

آقای احمدی نژاد!

 شما آیا می دانید سلول انفرادی چیست و چه شکنجه ایست؟ اگر نمی دانید سری به بند 209 زندان اوین – که تحت امر وزیر اطلاعات دولت شما اداره می شود- بزنید و از کسانی که تنها به جرم انتقاد و بیان نظرات در آنجا محبوس شده اند بپرسید. آقای احمدی نژاد با وجود توقیف بیش از صد نشریه، بازداشت مداوم فعالین سیاسی و فعالین حقوق بشر،اخراج و بازنشستگی اجباری اساتید، سه ستاره شدن دانشجویان و صدور احکام محرومیت از تحصیل برای دانشجویان منتقد، و تحمیل سانسور وقیحانه ی خبری به رسانه های مستقل آیا صحبت کردن از آزادی بیان در ایران بیشتر شبیه یک شوخی نیست؟ وقتی که احزاب همه اینگونه تحت فشارند و مامورین تحت امر شما در روز روشن به دفتر یک حزب قانونی حمله ی مسلحانه می کنند و اعضای ان را به زننده ترین وجه ممکن بازداشت می کنند شما چگونه می توانید مدعی وجود آزادی در کشور شوید؟  شما چگونه خود را یک دانشگاهی می دانید در حالیکه دانشگاه بدترین و مهلک ترین ضربات ضد حقوق بشری را طی یکی دو دهه ی اخیر از ناحیه ی دولت شما متحمل شده است؟

از حقوق بشر گفتیم. آقای احمدی نژاد آیا تا کنون متن اعلامیه ی جهانی حقوق بشر را مطالعه کرده اید؟ آیا به آن اعتقاد دارید؟ یک بار در اجتماع مردم استان فارس گفته بودید حالتان از شنیدن نام دموکراسی به هم می خورد با توجه به نوع عملکرد شما به نظر می رسد شما با مطالعه ی اعلامیه ی جهانی حقوق بشر نیز به حالت تهوع شدید یا لااقل حساسیت جدی دچار شوید.

آقای احمدی نژاد!

شما اگر ذره ای به آزادی، دموکراسی و حقوق بشر اعتقاد داشتید هرگز به برخوردهای اینچنینی با مخالفین و منتقدین خود –خواه دانشجو و خواه غیر دانشجو- رضایت نمی دادید.

آقای احمدی نژاد!

مگر شما نبودید که گفتید «مدل مو و پوشش جوانان مسئله ی کشور نیست» پس چطور به سخیف ترین و توهین آمیز ترین برخوردهای نیروی انتظامی با جوانان به بهانه ی مدل مو و نوع پوششان رضایت دادید و بر این برخورهای ضد حقوق بشری مهر تایید زدید؟

آقای احمدی نژاد!

 آیا شما یک دروغگو هستید؟ ظواهر اینگونه نشان می دهد.

آقای احمدی نژاد!

ما پرسشهای مهمتری هم از شما داریم. ما پیرامون بیش از 120 میلیارد دلار در آمد نفتی دولت شما طی تنها دو سال و نحوه ی هزینه کردن آنها پرسشهای جدی داریم. آقای احمدی نژاد دولت شما در مدت 2 سال ، برابر با هفت سال دولت آقای هاشمی و شش سال دولت آقای خاتمی بودجه مصرف کرده است. این بودجه به کجا رفته است؟ چرا علیرغم این حجم از درآمد نفتی وضع اقتصادی مردم همچنان رو به وخامت است و بنابر آمار ، تعدا د افراد زیر خط فقر همچنان رو به گسترش است؟

آقای احمدی نژاد!

فرجام ماجرا جوییهای شما در پرونده ی هسته ای به کجا خواهد انجامید. مردم ایران چه گناهی کرده اند که باید با تحمل تحریم و به قیمت فقر بیشتر تاوان بلند پروازیهای هسته ای شما و دوستانتان را بدهند.

آقای احمدی نژاد!

آیا تضمین می دهید که این سیاست خارجی بی ترمز شما به جنگ و بد بختی بیشتر مردم ختم نشود؟ مردم ایران به هیچ وجه از انزوای بیشتر بین المللی استقبال نمی کنندچرا که ایران برای توسعه و آبادانی محتاج روابط عادی و به دور از تنش با جامعه ی بین المللی است، چیزی که شما با دروغ پردازیهایتان در مورد فاجعه ی هولوکاست و تحریک افکار عمومی جهانی هیچ امکانی برای آن باقی نگذاشته اید.

آقای احمدی نژاد!

شما از مهرورزی، عشق و عدالت می گویید در حالیکه معلمانی را که تنها حق خود را می خواستند به خشن ترین شکل سرکوب کردید. کارگرانی را که حق خو را می خواستند به زندان افکندید و دانشجویان و روشنفکرانی را که مخالف شما بودند یا متفاوت از شما می اندیشیدند را در زندانهایتان به زنجیر کشیدید.

آقای احمدی نژاد!

 ما مصرانه از شما می خواهیم که به نقض حقوق بشر در ایران و به تعقیب و آزار منتقدین خاتمه دهید. ما از شما می خواهیم که  به جای طرح شعارها و ادعا های تو خالی فکری جدی به حال اقتصاد بیمار دولتی و فقر فزاینده ی مردم کنید. ما از شما مصرانه می خواهیم که شبح جنگ و تحریم را از کشو ما دور کنید.   

                                                                                   به امید ایرانی مرفه، آزاد و توسعه یافته

 دانشجویان لیبرال دانشگاههای تهران

  
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 23:54  توسط مسعود حبیبی  | 

درباره مجازات اعدام، سخنرانیِ روبسپير در مجلسِ مؤسسان، ۳۰ مِی ۱۷۹۱
اين خبر به آتن رسيد که در شهرِ آرگٌس، عدّه‌ای از شهروندان به مرگ محکوم شده‌اند. مردمِ آتن به معابد شتافتند تا خدايان را فراخوانند و از ايشان بخواهند آن‌ها را از انديشه‌هايی چنين قساوت‌آميز و مرگبار باز‌دارند.
من نه از خدايان بلکه از قانون‌گزاران، که بايد مُنادی و ترجمانِ قوانينِ جاودانه‌ای باشند که خداوند به آدميان ديکته می‌کند، می‌خواهم تا از مجموعه قوانينِ فرانسويان، قوانينِ دَم را که قتلِ قضائی را روا می‌دارند و مطرودِ اخلاقيات و قانونِ اساسیِ جديدِ ايشان است، حذف کنند. می‌خواهم به آنان ثابت کنم که مجازاتِ مرگ، اوّلاً ناعادلانه است و ثانياً شديدترينِ مجازات‌ها هم نيست و بسيار بيش‌تر از آن‌که از جنايات پيش‌گيری کند، موجبِ افزايشِ آن‌ها می‌شود.
بيرون از جامعه مدنی، هرگاه دشمنی سرسخت، به‌قصدِ جان، به من حمله‌ور شود و يا پس از‌آن‌که بيست بار او را دفع کردم، باز برای ويران کردنِ مزرعه‌ای که با دستانِ خود کِشت کرده‌ام يورش آوَرَد، از‌آن‌جا‌که من جز نيرویِ فردی خود چيزِ ديگری ندارم تا در‌مقابلِ نيروی او قرار دهم، يا بايد خودم نابود شوم، يا او را بکُشم؛ و قانونِ دفاعِ طبيعی نيز عملِ مرا توجيه و تصديق می‌کند.
ولی در جامعه، که نيرویِ همگان در‌برابرِ اين يک تن مُسلّح است، کدام اصلِ حقوقی می‌تواند جوازِ اعدامِ او را صادر کند؟ کدام ضرورت می‌تواند جامعه را از مُجازاتِ اين کار معاف کند؟ فاتحی که فرمان به کُشتارِ دشمنانِ اسيرش می‌دهد، وحشی خوانده می‌شود. شخصِ بالغی که گلویِ کودکی را که می‌تواند او را خلعِ‌سِلاح و مجازات کند می‌بُرد، ديوی مَخوف به‌نظر می‌رسد. مُتّهمی را که جامعه محکوم می‌کند، نهايتاَ برای او چيزی جز دشمنی شکست‌خورده و ناتوان نيست و در‌مقابلِ او، از يک کودک، در برابرِ يک آدمِ بالغ، ضعيف‌تر است.
در‌نتيجه، اين صحنه‌هایِ اعدام که با اين‌همه دَم و دستگاه، به‌فرمانِ جامعه ترتيب داده می‌شود، از ديدگاهِ حقيقت و عدالت، چيزی نيست مگر آدم‌کُشی‌هايی کثيف و جناياتی رسمی که نه از افراد، بلکه از تمامِ آحادِ ملّت‌ها، باظاهری قانونی، سر‌می‌زنند.
برگرفته از سایت گویا
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 17:45  توسط مسعود حبیبی  | 

یکی از حقوق بنیادی مندرج در اعلامیه حقوق بشر حق حیات است (ماده ۳) و بر طبق آن نقض این حق ممنوع است. ولی آیا به صرف درج این حق در آن اعلامیه می توان با اعدام در ایران یا هر نقطه دیگری مخالفت کرد؟ با صرف نظر از اینکه ایران نیز به این کنوانسیون پیوسته است و با فرض مفید بودن آن یا با نگاهی دقیق تر لازم بودن آن، می توان با آن مخالفت کرد؟ با فرض نادیده انگاشتن آن دسته از مطالعات اجتماعی که هیچ همبستگی واقعی بین اعدام و کاهش جرم و جنایت در ایران نشان نمیدهد و با فرض اینکه در صورت حذف مجازات اعدام، آمار جرم و جنایت افزایش(چشمگیر) پیدا کند، آیا می توان با ذکر ارجاع به متن(اعلامیه حقوق بشر) با اعدام مخالفت کرد؟ مسلما این عمل(ارجاع به متن) برخوردی بنیاد گرایانه، غیرقابل قبول و غیر منطقی است.

 

حال می خواهم به ذکر مثالی بپردازم : فرض کنیم یک بمب گزار در قطاری بمب گزاری کرده است و سپس به دست ماموران انتظامی اسیر شده است. آیا می توان برای یافتن محل اختفای بمب به آن انسان تجاوز کرد؟ هدف از ذکر این مثال یادآوری این نکته بود که برخی اعمال آنقدر زشت و منفورند که نمی توان آنها را در مورد هیچ انسانی انجام داد. یا به بیان بهتر هر انسان حیطه شخصی دارد که به هیچ عنوان نمی توان به آن تعرض نمود.

 

حال مسئله اعدام را از دو دید انسانی و حقوقی بررسی خواهم کرد :

 

۱) آیا حق حیات یک حق طبیعی است؟ یکی از مصادیق حقوق بشر، حق حیات است. ولی از جانب دیگر می دانیم که حقوق بشر جعلی است بر مسئله حق طبیعی به وسیله اندیشمندان دنیای مدرن و یک قرارداد که باید به وسیله جوامع موجود مورد پذیرش قرار گیرد. حال این سوال مطرح می شود که آیا یک انسان مجاز به کشتن انسانی دیگر می باشد؟ همانگونه که جواب داده می شود هیچ انسانی حق تجاوز به یک انسان دیگر را ندارد، مسلما حق سلب حق بزرگتری(بنیادی تری- حقی که بر حق دیگر مقدم است) مانند حق حیات را نیز ندارد. پس انسان های مدرن حق حیات را به عنوان یکی از حقوق طبیعی پذیرفته اند.

 

۲) بحث دیگری که وجود دارد حیطه حقوق طبیعی است. انسان فی الذاته دارای یکسری حقوق است که بنیادی ترین آنها حق حیات است. حقوق دیگری نیز به محض جمع شدن انسان ها به دور هم و در نهایت جامعه شدن آنها به وجود می آیند. انسان در جامعه به محض تجاوز به حریم حقوق طبیعی انسان دیگری از یکسری حقوق اجتماعیش محروم می شود. به طور مثال اگر از کسی دزدی کنید، شما را از حق اجتماعی ارتباط طبیعی با سایر افراد جامعه محروم می کنند(زندان) ولی حق غذا خوردن را از شما نمی گیرند. به عبارتی حقوق ذاتی انسان به هیچ عنوان سلب شدنی نیستند و یک مجرم از پاره ای حقوق اجتماعیش محروم می شود (به جز در مواردی که به علت همبستگی شدید بین این دو دسته حقوق یکسری حقوق ذاتی فرد محدود می شوند. در اینگونه موارد نیز صحبت فقط از محدودیت است، نه سلب).

 

من در موارد ۱و ۲ تلاش کردم هم از نظر حقوقی و هم از نظر انسانی دلایل مخالفت خود را با اعدام اعلام کنم. حال در جامعه ایران چه جایگزین هایی وجود دارد؟ به طور مثال راه حلی که به ذهن من می رسد : مجازات های سنگینی مانند حبس های طولانی مدت در شرایط فعلی نه تنها می تواند کنترل کننده باشد، بلکه می تواند از ریخته شدن قبح عمل کشتن در جامعه به وسیله اعدام کاسته شود. مسلما پیشنهادهای بهتری از جانب حقوق دانان مخالف اعدام در کشورمان وجود دارد.

 

در پایان باید یادآوری کرد که آمار جرم و جنایت در ایران به علت ساخت غلط فرهنگی-اقتصادی حاکم بر جامعه است و یک معلول است و برای برخورد ریشه ای با آن باید علت ها را برطرف کرد.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 15:33  توسط مسعود حبیبی  |